تبلیغات
کلبه تنهایی من
کلبه تنهایی من




چرا باید چنین شود [شب شعر , ]



خیلی وقت بود که ننوشته بودم یعنی خیلی چیزها یادم رفته بود....... حال و حوصله ندارم....... الکی خودمو شاد نشون میدم غافل از اینکه تو دلم غوغاییه

 

این جاده ها که به تو نمی رسد می دانم

بیهوده است این همه سال چشم گذاشتن شاید که بیایی

که خبری از بنفشه بهار بیاوری

از شکوفه سپید ماه

این جاده ها که به تو نمی رسد می دانم

این کوره راها

این روزها

این سالها

هیچ کدام به تو ختم نمی شود

=====================================================

آخه چطور دلم میاد چشماتو گریون ببینم

میرم ولی اینو بدون،چشم انتظارت میشینم

 

میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی با عکسات آروم بگیرم

 

میرم ولی بدون یکی خیلی تورو دوست داره

یکی که از دوری تو سر به بیابون میزاره ه ه ه ه ه ه

 ===========================================================

رفتــــــه ام زیــــاد تو از این دیــــار هم       آزرده از ســــکــوت تـــــــو از روزگــــار هم

 

جــامـــانده یک نگاه غریبـــانه پیـــش تـــــو     شب از کــــنار تــو پـر زد گـــرد و غـبـــار هم

 

نازک تر از وجود تو شبهای بـی کسی است    نا خوش تر از خیال تو دل بود این انتــظارهم

 

با روی ســرخ تو ایــــن دیدگــــان سـرد من      در بین عاشقان تو گـم شــــــد بی اعـــتبار هم

 

در دســـــت تو ســـــبدی گــــل اما بـرای من     چشمان بی فروغ تو بــود و رخ در حصار هم

 

رفتـــــم زیاد تو بیـــــرون اما چــــه فـــــایده      هر شـــب به یــاد تو هســـــتم بی اخــــتیار هم

========================================================

تو یه وبلاگی خوندم مهم نیست اینجا کسی میاد یا نه مهم نیست اینجا کسی نظر میده یا نه........... مهم اینه که دلم می خواد بنویسم فقط برا اون یه نفری که منتظره اینجا اپ بشه.......................



نوشته شده توسط امیر در  شنبه 13 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 13 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ

() نظر
       




زندگی چیه؟؟؟ [چند سطر حرف دل , ]



سلام به همه دوستان خوبم .خوب می گین چیکار کنم نمی رسم زود زود اپ کنم حالا به بزرگی خودتون ببخشید .اما اینبار می خوام دو تا مطلب بزارم ، دو تاشم به خوذم که خیلی حال داده امیدوارم شما ها هم خوشتون بیاد:

                               ============================

در مطب دکتر به شدت بصدا در آمد .

دکتر گفت : در را شکستی ! بیا تو .

در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم !

و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید مادرم خیلی مریض است .

دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری من برای ویزیت به خانه کسی نمی روم .

 دختر گفت ولی دکتر من نمی توانم اگر شما نیایید او میمیرد و اشک از چشمانش سرازیر شد .

 دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود .

دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود .

دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد.

 او تمام طول شب را بر بالین زن ماند تا علائم بهبود در او دیده شود .

 زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر بخاطر کاری که کرده بود تشکر کرد .

 دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . اگر او نبود حتما" میمردی !
مادر با تعجب گفت : ولی دکتر دختر من سه سال است که از دنیا رفته !

و به عکس بالای تختش اشاره کرد .

 پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد .

این همان دختر بود ! فرشته ای کوچک و زیبا

و اما متن دوم تقدیه به همه خوبان :

اینه های زنگ زده ام را صدا می کنم و جامه های شلوغم را به سکوت دعوت می کنم ، شمعها را زنده نگه می دارم ، کتابهای خسته ام را می بندم ، سلولهایم را از ترانه های رهایی لبریز می سازم و در بیشه های بلوط و گردو دعا می خوانم.

تو را در برجهای عاج ، در چشمهای درخشان بودا و در سپیده دم بارانی عشایر جستجو می کنم ، هیچ چیز نمی تواند بین من وتو فاصله باشد ، نه دیوار ، نه سیمهای خاردار.

اگر تو در کنارم باشی ، می توانم با اولین قطازی که از دوردست می آید به سوی بهار بروم.

با تو اوازهای برهنه من شنیدنی و اشکهای عاشقا نه ام دیدنی است. با تو چراغی که در قلبم خاموش شده است ، به ناگاه روشن می شود و معجزه های معطر دوروبر مرا فرا می گیرند.

پیش از انکه نگاه ساده ام را حراج کنم بیا و مرا از این خیابانهای شلوغ عبور بده !!! بیا تا با هم از نردبان مهتاب بالا برویم و لابه لای پرهای فرشتگان به دنبال تابستان جنوب بگردیم.

بیا قبل از اینکه مردگان به سرازیری صبح برسند ، از خاکستر خودمان بیرون بیاییم و دور از سنگهای سیاه در افقی روشن نماز بخوانیم.

بیا گیسوان تر خود را در باد شمال رها کنیم و انقدر اوج بگیریم تا عاشقان قدیمی دوباره برای هم نامه بنویسند.

=======================================



نوشته شده توسط امیر در  یکشنبه 16 مهر 1385 و ساعت 04:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




فقط به خاطر تو..... [چند سطر حرف دل , ]



اگر نمیتوانی درخت باشی ، بوته باش

اگر نمیتوانی بوته ای باشی ،علف کوچکی باش

و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن

اگر نمیتوانی نهنگ باشی ،فقط یک ماهی کوچک باش

ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه

همه ما را ناخدا که نمیکنند ، ملوان هم میتوان بود

در این دنیا برای همه ما کاری هست 

کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر

و آنچه وظیفه ماست چندان دور از دسترس نیست

اگر نمیتوانی شاهراه باشی ، کوره راه باش

اگر نمیتوانی خورشید باشی ، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمیگیرند 

هر آنچه که هستی بهترینش باش!

برای عشق تمنا كن ولی خوار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر . برای عشق وصال كن ولی فرار نكن . برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن . برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش.

===================================================

===================================================

سلام به همه دوستان گلم.بالاخره از سفر بر گشتم.جای همتون خالی بود خیلی خوش گذشت ، ازتون ممنون که اومدین و به داداش کوچیکتون سر زدید و نظر دادید سعی می کنم جبران کنم موفق باشین و سر افراز در پناه خدا .....

ولی.....

اینو باور کنین اونورا هیچ خبری نیست قربون ایرانمون برم که همه چیز توش عالیه...پس زنده باد ایران..................... 



نوشته شده توسط امیر در  جمعه 3 شهریور 1385 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در جمعه 3 شهریور 1385 و ساعت 12:08 ب.ظ

() نظر
       




تو را دوست دارم [چند سطر حرف دل , ]



بگذار یک بار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم. بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم و پا برهنه در آسمان راه بروم. این هوای دم کرده را کنار بزن !! بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور !! دستی به صدای خسته ام بکش !! بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم.

سلام به ساعت شش صبح که سایه تو از خورشید می گذرد و ستاره های خواب آلود را بیدار می کند. سلام به یکایک انگشتهای تو که می تواند نقاشی های مغموم مرا از شیشه های مه گرفته پاک کنند. سلام به اتوبوسی که نفسهای گرم تو را با خود به دور دست می برد.

بی تو به سفر نخواهم رفت نگاه تو در هیچ چمدانی جا نمی گیرد. بی تو خوابهای مشوش من تعبیر نخواهد شد و کسی ترانه هایم را در چهار راه خاطره زمزمه نخوا هد کرد.

بگذار کلمه های مرده ام را درون صدفهای صورتی جای دهم و انقدر نگاهت کنم که گونه هایم به رنگ نارنجها شوند. بگذار قبل از اینکه آخرین سیب بر زمین بیفتد ، نام تو را یاد بگیرم.

بی تو بیدار نخواهم شد و صورتم را در رود خانه های عاشق نخواهم شست.

بی تو گیتارها گنگ خواهند شد و بوته های نعناع خشک خواهند شد.

بگذار دهان به دهان خوانده شوم تا به دهان شیرین تو برسم . آنگاه شعر کوتاهی شوم در دفتر

خا طرات تو :

دلم خسته شد از بی همزبانی                    مبادا طی شود فصل جوانی

برای تو ، برای تو بمانم                                 برای من ، برای من بمانی

مهدی زاده

==================================================

سلام به همه عزیزان مرسی داداش کوچیکتون رو فراموش نمی کنین و هر از چند گاهی بهم سر می زنین این عکس تقدیم به همه شما ها که خودتون گل هستین.

در ضمن من به نوبه خودم توهین روزنامه ایران به آذری زبانها رو همراه همه آذری زبانها محکوم می کنیم و تقاضا داریم اشد مجازات رو به مسولین این کاریکاتور در نظر بگیرند تا همه بدونند و درس عبرت بشه که به هیچ کدام از هموطن هامون توهینی نکنیم .

موفق باشین و شاد و خرم در پناه حق



نوشته شده توسط امیر در  شنبه 6 خرداد 1385 و ساعت 06:05 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 6 خرداد 1385 و ساعت 06:05 ق.ظ

() نظر
       




دوباره عشق.... [چند سطر حرف دل , ]



کاش در کنارم بودی ، کاش می توانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم ...

باورم نمی شود که از من این همه دور هستی و فا صله بین من و تو بیداد می کند ...

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خو شبختی بروم ....

کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم .... ای کاش... ای کاش .... کاش...

دلم بد جوری هوای تو را کرده عزیزم ... دلم بد جور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم.....

باورم نمی شود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا می کند و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان

طوفان به پا می کند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند.....

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی می کردی ....

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

در این دنیا تنهای تنهایم ... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته در جاده ای که به ان  سوی غروب خورشید ختم شده است ....

کاش که تو در کنارم بودی.... انگاه دیگر هیچ ارزویی از خدای خویش نداشتم ...

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا  تو به سوی من بیایی ...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای  ، دلم بد جور برای تو تنگ است ... باورم نمی شود که رفته ای .....

با تشکر از همتون مرسی بهم سر می زنین امیدوارم همیشه موفق باشین. نظر هم یادتون نره ...

نویسنده متن اقای مهدی لقمانی



نوشته شده توسط امیر در  جمعه 15 اردیبهشت 1385 و ساعت 11:05 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 15 اردیبهشت 1385 و ساعت 11:05 ق.ظ

() نظر
       




دل در گرو چه چیز ؟...... [چند سطر حرف دل , ]



سلام به روی ماه همتون خوبین ؟ خوشین ؟  با سال جدید چی کار می کنین ؟ امیدوارم سالی توام با شادی ، موفقیت و کامیابی برای تک تکتون باشه....

فقط خواهش می کنم هر کسی اینجا نظر می ده ایمیلش و یا وبلاگشو تو ادرس بنویسه تا من هم بدونم کی اینجا نظر داده منظورم کسانی هستند که با اسمهای صونا . وحید و .... کامنت گذاشتند . باز هم ممنون از همتون.

========================================================

مطلب زیر رو  یه جایی خوندم خالی از لطف ندیدم اینجا هم اون رو بزارم :

دل من فروشی است. خریداری؟ حاضری بخری و چانه نزنی؟ خدا این دل را از آهن‌ربا ساخت. تو آنرا به هر صورت که می خواهی درآور، خدا این دل را از آهن‌ربا ساخت تا فقط یک عشق و یک معشوق را بسوی خود بخواند. دل من فروشی است. اما مفت نمی دهم و معامله میکنم. نترس، در معامله بی انصافی نخواهم کرد.آیا هنوز هم صاحب دل خودت هستی؟ اگر هستی، آن را بده و این را بگیر و عزیز من باش.اما اول بگو: دلت را جای دیگری نداده‌ای؟ من معامله نسیه نمی‌کنم.اگر دلت جای دیگری است، بگو. من به تو اعتراضی نمیکنم، فقط میدانم که در این صورت دل من دیگر هرگز به بازار فروش نخواهد آمد. دوباره به درون سینه‌ام خواهد لغزید و آن قدر در آنجا خواهد ماند که خداوند آن راهمراه روح وجسم من به سوی خویش بخواند. آخر برای عشق‌های ما زندگی خیلی کوتاه است. در یک زندگی بیش از یک عشق واقعی نمی‌توان داشت.

دل مارا آفریده‌اند که یک بار دوست داشته باشد، یک بار هم بمیرد.

فعلا تا اپ کردنی دیگر همتونو به خدا می سپارم نظر یادتون نره



نوشته شده توسط امیر در  چهارشنبه 23 فروردین 1385 و ساعت 05:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




این سفر هم تمام شد...... [چند سطر حرف دل , ]



سلام . دوباره عیدتون مبارک (صد سال به این سالها ).

نمی دونم شما چطور ولی برا من امسال اصلا حال و هوای عید نبود ....

الان ۳ ساعته از سفر برگشتم  ، نمی دونم می دونین کنار دریا تنها نشستن و با دریا حرف زدن چه حالی می ده به ادم راستی می دونین ؟ تقریبا هر روز که می رفتم کنار دریا تنها یه گوشه می نشستم و فکر می کردم ......

......به همه چیز فکر می کردم و بیشتر به اینکه چرا ما ادمها البته بعضیهامون برای اینکه یه کسی رو از سرمون وا کنیم یه چیز دیگه ای رو بهونه می کنیم که خودمون هم می دونیم چقدر الکی هستش و فقط یه بهونه می گیریم فقط بهانه بهانه بهانه و بهانه ای که اصلا ارزشی نداره .

من با کلی آرزو رفتم به سفر و فقط با یک آرزو بر گشتم ، خیلی چرا ها رو حل کردم و به خیلی نتیجه ها رسیدم اما هرگز نفهمیدم چرا بعضیها .............. هیچی اصلا ولش کنید دیگه برام مهم نیست موفق و پیروز باشید

                       ===============================

دوستت دارم نه به خاطر شخصیتت؛ بلکه به خاطر شخصیتی که از بودن با تو بدست می آورم


هر کسی لیاقت اشک های تو را ندارد، کسی هم که دارد باعث گریستن تو نمی شود


اگر کسی آن طور که می خواهی تو را دوست ندارد، دلیل ندارد که اصلا تو را دوست نداشته باشد


دوست واقعی کسی است که در حالی که دست های تو را گرفته است، قلب تو را لمس کند


بدترین دلتنگی آن است که کنار کسی باشی ولی بدانی که هرگز به او نخواهی رسید


سعی کن هرگز لبخند از لبانت نرود، زیرا ممکن است کسی عاشق لبخند تو شود


ممکن است احساس کنی که در تمام دنیا تنها هستی، ولی کسی هم هست که تو تمام دنیای اویی



هرگز وقتت را برای کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، تلف نکن


شاید خدا خواسته است که در زندگی، اول با افراد نامناسب آشنا شوی تا بعد که فرد مناسبی یافتی، قدرش را بدانی


به چیزی که گذشت غم مخور و به چیزی که می آید لبخند بزن


همیشه کسانی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن مگر به کسانی که یکبار تو را آزرده اند


قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و منتظر باشی تا او تو را بشناسد، خود را بشناس و بهتر کن


بیش از حد خود را در فشار مگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری



نوشته شده توسط امیر در  دوشنبه 7 فروردین 1385 و ساعت 04:03 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 8 فروردین 1385 و ساعت 12:03 ب.ظ

() نظر
       




باید رفت و هیچ نماند..... [چند سطر حرف دل , ]



چی شد فکرهاتو کردی ؟ بار سفرتو بستی برای یه عمر پرواز تو زندگی؟ یا که نه ، می خوایی بگی: نمی تونی بیایی ، تو برو ؟

زود فکرهاتو بکن، اگه نکردی، چون فرصتی به اون صورت نداریم !!!!!!!

من دارم می رم به یه سفر ..... به خیلی چیزها تو این سفر باید فکر کنم !!کنار دریا باید با خودم خلوت کنم برم به ژرفای فکرم ...... باید غوطه ور بشم تو گذشته هام .خیلی چیزها رو باید به عقب برگردونم و از اول بازبینی کنم .

باید با خودم تو سفر زیاد خلوت کنم  تا مبادا چیزی از قلم نیفته!!!!

شماها هم دعام کنین که به خیلی از چراهای زندگیم تو این سفر جوابی پیدا کنم  خیلی نیاز به تجدید روحیه دارم .....شاید هم رفتم و این سفر بازگشتی توش نبود........دعام کنین که بد جوری محتاج دعا هاتون هستم .

                      ================================

خاطر منی

ای رفته از برم به دیاران دور دست!
با هر نگینِ اشك، بچشم تر منی

هر جا كه عشق هست و صفا هست و بوسه هست ـ

در خاطر منی .

هر شامگه كه جامه ی نیلینِ آسمان ـ

پولك نشان ز نقش هزاران ستاره است ـ
هر شب كه مه چو دانه ی الماس بی رقیب ـ
بر گوش شب به جلوه ، چنان گوشواره است ـ
آن بوسه ها و زمزه های شبانه را ـ
یاد آور منی ـ
در خاطر منی .

در موسم بهار ـ
كز مهر بامداد ـ
تكدختر نسیم ـ
مشاطه وار، موی مرا شانه میكند ـ
آندم كه شاخ پر گل باغی بدست باد ـ
خم می شود كه بوسه زند بر لبان من ـ
وانگاه، نرم نرم ـ
گلهای خویش را بسرم دانه میكند ـ
آن لحظه، ای رمیده ز من ! در بر منی ـ

در خاطر منی
.

هر روز نیمه ابری پائیز دلپسند

كز تند بادها ـ

بادست هر درخت ـ
صدها هزار برگ زهر سو چو پول زرد ـ
رقصنده در هواست ـ
و آن روزها كه در كف این آبی بلند ـ
خورشید نیمروز ـ

چون سكه ی طلاست ـ
تنها توئی تو كه روشنگر منی ـ
در خاطر منی .

هر سال، چون سپاه زمستان فرا رسد ـ
از راههای دور ـ
در بامداد سرد كه بر ناودان كوی ـ
قندیلهای یخ ـ
دارد شكوه و جلوه ی آویزه ی بلورـ
آن لحظه ها كه رقص كند برف در فضا ـ
همچون كبوتری ـ
وانگه برای بوسه نشینند مست و شاد ـ
پروانه های برف، بمژگان دختری

در پیش دیده ی من و در منظر منی

در خاطر منی
.

آن صبحها كه گرمی جانبخش آفتاب ـ

چون نشئه ی شراب، دود در میان پوست
یا آن شبی كه رهگذری مست و نغمه خوان ـ

دل می برد ببانگ خوش آهنگ : دوست، دوست ـ
در باور منی
در خاطر منی
.

اردیبهشت ماه

یعنی : زمان دلبری دختر بهار

كز تكچراغ لاله، چراغانی است باغ

وز غنچه های سرخ ـ

تك تك میان سبزه، فروزان بود چراغ
وانگه كه عاشقانه بپیچد بدلبری

بر شاخ نسترن ـ

نیلوفری سپید ـ

آید مرا بیاد كه : نیلوفر منی
در خاطر منی
.


هر جا كه بزم هست و زنم جام را بجام
در گوش من صدای تو گوید كه : نوش، نوش

اشكم دود بچهره و لب می نهم بجام ـ

شاید روم ز هوش

باور نمیكنی كه بگویم حكایتی
:
آن لحظه ای كه جام بلورین بلب نهم ـ

در ساغر منی
در خاطر منی
.

برگرد، ای پرندۀ رنجیده، باز گرد

بازآ كه خلوت دل من آشیان تست

در راه، در گذر ـ

در خانه، در اطاق ـ
هر سو نشان تست


با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز

پنداشتی كه نور و خاموش میشود ؟

پنداشتی كه رفتی و یاد گذشته مرد ؟
و آن عشق پایدار، فراموش میشود ؟

نه ، ای امید من !
دیوانه ی توام

افسونگر منی

هر جا ، به هر زمان ـ

در خاطر منی
.

موفق ، پیروز و سر بلند باشید ....نظر هم بدید ،نظراتتون همیشه گره گشا بودند



نوشته شده توسط امیر در  دوشنبه 29 اسفند 1384 و ساعت 05:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




تا شقایق هست زندگی باید کرد ... [شب شعر , ]



سلام به همه عزیزان و دوستان خوبم که با نظرهای خوبتون به من انرژی می دید .از همتون متشکرم در ضمن عید نوروز رو هم پیشاپیش به همتون تبریک می گم امید وارم سالی توام با موفقیت و شادی در کنار کسانی که دوستشون دارین و دوستتون دارند در انتظار تک تکتون باشه.شادیه همتون ارزومه .........

                                 =====================

به شقایق سوگند که تو برخواهی گشت
من به این معجزه ایمان دارم
...
باغبان دلشاد کنج ایوان زمزمه کنان می گوید
:
"
منتظر باید بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند
... "
دیرگاهیست که من روزنه را یافته ام

به امید رویش لحظه سبز دیدار
بذر بودنت را در دلم کاشته ام
...
با خودم می گویم
:
"
نکند بی خبر از راه رسی و من دلخسته

با آن همه گلهای آرزو

در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "
از نسیم خواسته ام مژده آمدنت را

به من عاشق رنگین بدهد
...
شک نباید به دلم پای نهد

من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم

به امید پیوند

به امید لبخند
به امید صحبت

آسمان می خندد ، ماه همچون کودکی معصوم
سرسازش دارد
...
موجها می رقصند، نسترن نیز چو آهوی دشت

به سرمه مشکی چشمانش می نازد ...
عشق را می بویم

زندگی می پویم

آسمان می جویم

دلم اما غمگین سبد شیشه ای نگاه می بوسد
...
هیچ تردیدی نیست

من به این معجزه ایمان دارم

که تو هم می آیی

همراه چلچله ها، همصدای چکاوک ، هم پرواز قاصدک

هیچ تردیدی نیست

من به این معجزه ایمان دارم

که تو هم می آیی

تو می آیی ...

باز هم عید سعید باستانی رو به همتون تبریک می گم . در پناه حق.........

نظر یادتون نره لطفا ....



نوشته شده توسط امیر در  جمعه 26 اسفند 1384 و ساعت 05:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




تنهایی تنهایی تنهایی [یک شب یک شعر یک متن , ]



سلام

راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون می خواستم دیشب یعنی دوشنبه وبلاگ رو آپ کنم ولی سر یه موضوعی بد جوری داغون بودم .ولی به هر حال........

 

نمی دونم به این فکر کردید که چقدر خوب بود انسانها عین کامپیوتر بودند مثلا برنامشو عوض می کردی ، از امروز جور دیگه ای به زندگی فکر می کردند.

کاش یه طوری بود که می شد گاهی وقتها اصول و باورهای زندگی رو عوض کرد کاش می شد.........

یه بار دیگه من از زندگی بد جوری پشت پا خوردم.........

ولی امیدوارم برای شما عزیزان و دوستان خوب زندگی همیشه بر وفق مرادتون باشه.....

=================================

 

حالم بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند


دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن


من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است


روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه
!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت


چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست


گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم


حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:

"
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

مرسی از همه عزیزانی که اومدند نظر دادند و اونهایی که اومدند و نظر ندادند علی یار همتون خوش باشین همیشه.......



نوشته شده توسط امیر در  سه شنبه 2 اسفند 1384 و ساعت 11:02 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 6 اسفند 1384 و ساعت 12:02 ب.ظ

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

امیر (16)


موضوعات

شب شعر (4)
یک شب یک شعر یک متن (5)
جک هم داریم (0)
چند سطر حرف دل (7)


 آرشیو

مرداد 1386 (1)
مهر 1385 (1)
شهریور 1385 (1)
خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (2)
اسفند 1384 (3)
بهمن 1384 (1)
مهر 1384 (1)
فروردین 1384 (1)
اسفند 1383 (3)


صفحات

1 2





لینكدونی
پسری عاشق (-)
میترا جون (-)
آرزوهای من و تو (-)
چهره پنهان (-)
جکهای خفن (-)
داداش سروش (-)
نی نی (-)
شب رویایی (-)
موزیک همه جورش (-)
دست نوشته های احمقانه دختر داییم (-)
شادمهر (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]